الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

40

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

اشكال اوّل : قول به اضافه قادر نيست علم انسان به معدومات را توجيه كند . لازمهء قول به اضافه اين است كه انسان به معدومات علم نداشته باشد ، مانند علم به ماهياتى كه كلى يا صرف‌اند يا علم به امور عدمى يا علم به محالات . زيرا اضافه همواره قائم به دو طرف است ؛ اگر هردو طرف موجود باشند ، اضافه بين آنها تحقق‌پذير است ولى اگر يك طرف يا هر دو طرف معدوم باشند ، تحقق اضافه بين آنها محال است . حال اگر علم انسان به اشيا همان نفس اضافهء بين انسان و اشياست ، در صورتى مىتوان به شيئى علم داشت كه هم انسان موجود باشد و هم آن شىء ؛ پس اگر شيئى موجود نباشد ، علم به آن نيز محال است ، زيرا مستلزم تحقق اضافه است بين يك امر موجود و يك امر معدوم كه محال است : و لو كان هذا الذي نعقله من الاشياء هو عين ما في الخارج ، كما يذهب اليه القائل بالاضافة ، لم يمكن تعقّل ما ليس في الخارج ، كالعدم و المعدوم . اشكال دوم : قول به اضافه قادر به توجيه خطا نيست . خطاى در علم يعنى عدم مطابقت علم با معلوم . پس خطا در جائى قابل فرض است كه مطابقت و عدم مطابقت قابل فرض باشد ، مانند قول حكما كه علم را صورت نفسانى مىدانند و طبعا اگر اين صورت محقق بود و مطابق خارج نبود ، خطا است . در قول به اضافه ، اصلا مطابقت و عدم مطابقت متصور نيست تا خطائى قابل تصور باشد . علم همان اضافهء بين عالم و شىء خارجى است . يا اين اضافه محقق است ، در اين صورت علم هم بىهيچ خطائى محقق است و يا محقق نيست كه در اين صورت علمى محقق نيست تا خطائى در آن تصوّر شود . پس حالتى كه علم محقق باشد و خطا هم باشد نداريم : و لم يتحقّق خطأ فى العلم . 2 - 7 : بررسى قول به شبح حاكى از خارج بر اين قول دو اشكال وارد است : اشكال اول : همان‌طور كه در 6 - 2 گفته شد ، هنگامى تصورات ما مىتوانند حاكى از خارج باشند كه با شىء خارجى وحدت ماهوى داشته باشند ، زيرا تنها امر مشتركى كه بين ذهن و خارج متصور است ماهيت است ، در حالى كه قائلين به اشباح منكر وحدت ماهوىاند . به تعبير ديگر ، اصلا حقيقت حكايت علم تصورى از خارج جز همان وحدت ماهوى بين علم